از میان چاه باید آب را کشید

امروز برای اولین بار ،از یاهو ( yahoo.com) خجالت کشیدم !

همان لحظه ،حقیقتاً از خدا خواستم که دروغ باشه یا شایعه ی یاهو ،آخه آب ریخته را میشه جمع و جور کرد اما آبروی ریخته را ...!!

احساس مسئولیتم گل کرد ، وقتی خواندم  یکی از بانوان گم کننده راه ، که مدتی پیش ،ترجیح داد مسلمان نباشه و همان تکه روسری را هم  کنار بگذارد و خودش را مترقی بخواند و بعد شروع کرد به کلی عکس برای نشریات از خودش گرفتن و آواز خواندن ! و سپس نوبت ماچ کردن آقایان داخل فیلم های درجه چندم و ضعیف غرب شد!

این قصه همچنان ادامه داشت که یکهو یاهو از مادام فیگارو  و دیلی تلگراف نوشت ،بازیگر ایرانی در فرانسه!!!! به نشانه اعتراض !! عکس های برهنه خود را منتشر کرد !!

مانده ام که کدام بازیگر ایرانی اصالت فروشی کرده که او را جزء بازیگران محترم ایرانی قرار داده اند!

اگر مسلمان نیستی ، لااقل آزاده باش !

اگر دروغ می گویند همانجا جوابشان را بده ، بگو که دروغ می گویند و اکاذیب نشر کرده اند! اما اگر حقیقت داره ،تو را به همان کسی که تو را به دنیا آورده نگو که ایرانی هستم!

نگو که زیر سفره ایرانی یادت نداده اند که بهر  درمان یافتن  دست از دوا (دارو) باید کشید؟

خودت میدانی اینجا :تا که عمری هست ناز یار  را می کشند.فرانسه هم ناز یار را میکشد!

پی نوشت : روبه قبله کردن ما  بین قبر  انصاف نیست  * صورت ما را به سمت کربلا باید کشید

شعری که گویا توسط باشگاه خبرنگاران در مورد او منتشر شده که بسیار زیبا است در ادامه مطلب آماده است. :

ادامه نوشته

آیین سخنرانی !

راه‌هاي افزايش اعتماد به نفس و تكنيك‌هاي سخنراني در كتابي با عنوان «آيين سخنراني» نوشته ديل كارنگي از سوي انتشارات قاصدك‌صبا و نشر آويژه منتشر شده است.

 اين كتاب مي‌كوشد راه‌هاي تقويت اعتماد به نفس را به روشني تبيين كند و با ارايه روش‌هاي گوناگون، فنون سخنراني را آموزش دهد. 


نوشتار حاضر در 12 فصل، به بيان راه‌هاي كسب اعتماد به نفس و فن بيان مي‌پردازد. در فصل اول كتاب، با عنوان «تقويت جرأت و اعتماد به نفس» آمده است: بيش از پانصد هزار تن مرد و زن از سال 1912 ميلادي، در دوره‌هاي آموزشي من تحت عنوان «سخنراني براي عموم» شركت كرده‌اند و روش‌هاي پيشنهادي مرا به كار بسته‌اند. قريب به اتفاق اين افراد با نوشتن نامه، اهداف و انتظارات خود را از شركت در اين دوره‌هاي آموزشي برايم شرح داده‌اند. گرچه اظهارنظرها متفاوت است با اين حال يك نكته در همه نامه‌ها مشترك است و آن انگيزه و علت شركت در اين دوره‌ها براي كسب اعتماد به نفس است.

به اعتقاد نويسنده كتاب، كسب اعتماد به نفس، شهامت و توانايي بيان آرام و صريح آنچه كه فكر مي‌كنيم، در مقابل حضار، يك دهم آنچه كه مردم تصورش را مي‌كنند، دشوار نيست. اگر كسي به قدر كافي علاقه‌مند باشد، مي‌تواند استعداد و قابليت خود را افزايش دهد. 

بر اساس مفاهيم اين كتاب، آموزش و تمرين، رموز موفقيت در هر كاري هستند و اين آموزش، تكرار و تمرين به آدمي اعتماد به نفس و جراتي ابدي مي‌بخشد. اين كه تصور كنيم سخنوران نامي در هر عصري، سخنران به دنيا آمده‌اند، تفكري دور از واقعيت است چرا كه سخنوران نامدار هر عصري در آغاز كار خود با ترسي بي‌دليل و عدم اعتماد به نفس مواجه بودند ولي بر اثر آموزش و تمرين، توانسته‌اند به سخنوراني نامي، در عصر خويش تبديل شوند. 

اين كتاب به تبيين اين موضوع مي‌پردازد كه بسياري از كساني كه از سخنوران نامي عصر خود بوده و هستند، در خاطراتشان، درباره اولين سخنراني‌هايشان مي‌نويسند كه وقتي صحبت را آغاز مي‌كرديم، صدايمان لرزان، گرفته و ناخوشايند بود، پاهايمان مي‌لرزيد، حالت عجيب و غريبي در خود احساس مي‌كرديم، گويي همه و همه عليه ما دست به دست داده‌اند، اما پس از دقايقي، طولي نمي‌كشيد كه شور، شوق و حرارت خود را باز مي‌يافتيم و آرام آرام سخنراني واقعي خود را كه در دستور كار داشتيم، آغاز مي‌كرديم. اين تجربه‌اي است كه اكثرا مشابه آن را تجربه كرده‌اند. 

از فصل‌هاي گوناگون اين نوشتا مي‌توان به عنوان‌هاي «تقويت جرأت و اعتماد به نفس»، «ايجاد اعتماد به نفس از طريق آمادگي»، «سخنرانان نامدار چگونه متن سخنراني خود را آماده مي‌كردند»، «تقويت و اصلاح حافظه»، «عوامل ضروري براي يك سخنراني موفقيت‌آميز» و «راز ارايه درست يك مطلب» اشاره كرد.
 
موضوعات «منش و شخصيت شما در روي سكوي سخنراني»، «چگونه سخنراني خود را آغاز كنيم»، «چگونه سخنراني خود را به پايان آوريم»، «چگونه منظور خود را به وضوح بيان كنيد»، «چگونه توجه شنوندگان‌تان را جلب كنيد» و «بهبود بخشيدن طرز بيان» از ديگر مباحث اين كتاب‌اند.

از نو دل من بهونه داره

چهلم ارباب هم تمام شد .

خیلی گران تمام شد این آب خواستن  یک مشک از قبیله ی ما ،یک عمو گرفت

خدا داند که سال دیگه ما زنده باشیم و برای آقا سینه بزنیم و گریه کنیم .

از فردا پیراهن نوکری را  با  اشک چشم  خواهم بوسید و کنار خواهم  گذاشت و روز  جدید خداجون را با پیراهن سفید آغاز می کنم.

پ.ن :آخرش کربلا ور می بینم !

ای آقای من  

 

مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْمالِکُ وَاَ نَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ

مولای من ای مولای من ، تویی مالک و منم مملوک و آیا رحم می کند بر مملوک جز مالک ؟

I am master of my master, owner, and my inner uterus to the

؟ Mamluk Mamluk and whether the owner

میشود زبان روضه حسین (ع) انگلیسی باشد!

ما تنبلی می کنیم !

با اینکه بهترین مداحان اهل بیت را داریم ، تا حالا شده یکی از این بزرگوران ، روضه اش را به زبان انگلیسی ،فرانسوی بخواند !!

واقعاً مگر چه می شود این پیشنهاد عملی شود ! آیا نمی توانیم !؟؟

همیشه غرب ، زحمت برای ما می کشیده و جوان و پیرمان را درگیر ، بزن و بکوب و منجلاب هوس  و گناه خودش می کرده ،حالا چه می شود که مزه ی زمزمه روضه  اهل بیت  و به خصوص حسین (ع) ما را بچشد!

اگر مروج شیعه در جهان را سرزمین ایران بدانیم، احتیاج داریم صدای شیعه را به زبان بین الملل که گوش های کر را شنوا کند داشته باشیم .اینجاست که این زحمت دست مداحان صاحب نام ما را می بوسد.

در جهان عظیم ، بسیاری از شیعیان در دنیا هستند که دلشان می خواهد روضه را ببینند و بشنوند و از آن بهره جویند اما چون در این زمینه بسیاری از روضه ها به زبان فارسی بیان شده ،از این نعمت بی بهره می شوند!

چه بسا که غربیان ،اگر عزاداری را بفهمند ، تفکر تلقین شده شان ، توسط  صهونیست ها را تغییر هم بدهند !    

پایه های عالم عشق

حاجی صادقی، رفیق گرمابه و گلستانم هست .طلبه شده و دانشجوی دوره دکتری است .

جالب اینجاست که هم سن و سال هستیم و خیلی بهم نزدیک .

از لطف خداجون نابغه ی جوان است. کارشناس ارشد کامپیوتر ، طلبه یا به لطف دوستان آخوند!

به خاطر همینه که ،همه دوستان ، او را حاجی صدا می کنیم که خلاصه شده  واژه حاج آقاست!

همسر حاجی، دختر دایی اش می شود.بانوی بسیار محترمه و مثل خودحاجی مخ !!

می خندید و گفت : مهریه ایشان 14 تا سکه است هر 14 تا سکه را تحویلشان دادم و رسید گرفتم.آخه ایشان {همسر حاجی صادقی}ریاضی اش خیلی قویه ،گفتم نکنه سر ما رو هم دیگه دیگه

همسر حاجی، از اساتید گروه ریاضی است!!

این بشر آنقدر ساده زیست و مهربان است که همه عاشق اش هستند.

شاید شباهت های زیادی بهم داریم ، البته مطمئنم ،من، من هستم .

در زندگی ،خدا میدونه هیچ نداره .خانه ی پدرش زندگی می کنند.

حاجی سید است و میخواهی اشک حاجی را در بیاوری مثل من فقط کافیست بگوید : جان زهرا...دیگه همین کلمه کافیه .

علمش در زمینه ی کامپیوتر،خصوصاً سخت افزار و رباتیک  یکتاست. از فقه و اصول دین هم که دیگه .... . اهل شعر است.زبان انگلیسی انگاری زبان پدری اش بوده ، که آنقدر زیبا و با مفهوم سخن می گوید.میگه فرانسوی را هم شروع کرده .

یک فوتبالی بازی میکنه که نگو  و نپرس .

خیلی سوال از او می پرسم و خیلی واضح پاسخم را می دهد.

از داشتن چنین دوستی  حق تعالی را شکر می کنم

پ.ن :خیلی از مردهای مسلمان محاسن مبارک را با تیغ و یا از ته می تراشند که مرتکب عمل حرام می شوند و خودشان هم غافل اند.حتی پروفسوری های مبارک !!

خداحافظ 2011  سلام2012

  

                                         Sunday, January 1, 2012                                   

پ.ن :  سلام بر مریم بانوی پاکدامن . سلام بر بنده خدا عیسی که به او کتاب آسمانی اعطا  کرد  و  او را  هر کجا که باشد مایه برکت گرداند و تا زنده‌است   به نماز و زکات و نیکى به مادرم سفارش فرمود و   او را  ستمکار و شقى قرار نداد، درود بر او  آن  روز که متولد شد و آن روز که از دنیا رفت  و آن روز که زنده محشور شود .

ای عیسی سلام ما را بر مهدی فاطمه (عج) برسان .

آنجا که نام مهدی نیست قرار نه    فرار باید کرد

تقلب نکن ای عزیز

در احوالات ورژن جدید تقلب :

 

یک روزهایی اینقدر  عاشقترم

لباس سیاه من ،همان که تا آخر محرم و صفر بر تن من است ، همان لباس نوکری من.

چون نوکری باید بهترین باشی ، در علم و ادب و ایمان و زندگی و کار ،که مبادا اربابت را بابت نوکرش شماتت کند!

در این یک ماه و اندی که ، پیراهن نوکری سیاه بر تن داری ، بسیار حرف و حدیث خواهی شنید ؛با کلاس ها شما را خیلی مسخره خواهند کرد،ایرادی نداره ،بگذار که بخندند و به سخره ات بگیرند آخه اینها که ارباب ندارند .

مبادا جواب کسی را بدهی ،مبادا کسی را ناراحت بکنی،تو نوکری و تو با ارباب خودت عهد کردی ،

به دیگران هیچ ارتباطی نداره .

با خودت سوال خواهی کرد که آیا اینها هم شیعه هستند !؟

اینها برای ثارالله  چند روزی زاری می کنند و بعد همان آش و همان کاسه .

برادری ، به راحتی تمام  آن یکی را لب تشنه میکشد. دیگری جرات نمی کند در مورد حجاب ظاهری همسرش،خواهرش و چه میدانم  girl friend  محترمه اش،حتی در حد متعارف و در ماه امر به معروف و نهی از منکر ،توصیه ای بکند!

پروردگار مهربان من،چگونه می شود او که یک دختر پزشک فوق تخصص دو آتیشه مسیحی نیویورکی بود، او که از رفاه، مردم منهتن و بروکلین را جز آدمیزاد محسوب نمی کرد.او که از زیبایی جزء بهترین های مانکنی سال بود،چون بهترین آرزویش بود به یکباره ،به من می گوید زیبایی را با همان دو میراثی که رسول معظم نزد دنیا به امانت گذاشت یافتم!!؟؟

اینها به فکر ولادت مسیح(ع) و درخت کریسمس و شادی مسیحان هستند!،اینها مال این دنیا هستند

پ. ن: یک روزهایی اینقدر  عاشقترم ، که تا آسمون حرم می پرم

        یک روزی ، اگر بردنم تو بهشت، رها می کنم بر میگردم حرم  

بابا علی !

پنجشنبه ، علی بابا شد.

خبر بابا شدن علی آقا که از دوستان گرمابه و گلستان است. به شدت باعث خرسندی ما شد.

حالا باید ببینیم ،کوچولوی علی آقا که ظاهراً پسر هم هست ،مثل خودش  می تواند دانشگاه را منفجر کند یا مدال آور المپیاد باشد و جا پای پدر و مادرش بگذارد .

چشم هایش که مثل مادرش است. 

خدایی بچه خیلی خوشگلی هم هست .

 الله ،برای پدر ومادرش سعادتمند و عاقبت به خیرش بفرماید .