پایه های عالم عشق
حاجی صادقی، رفیق گرمابه و گلستانم هست .طلبه شده و دانشجوی دوره دکتری است .
جالب اینجاست که هم سن و سال هستیم و خیلی بهم نزدیک .

از لطف خداجون نابغه ی جوان است. کارشناس ارشد کامپیوتر ، طلبه یا به لطف دوستان آخوند!
به خاطر همینه که ،همه دوستان ، او را حاجی صدا می کنیم که خلاصه شده واژه حاج آقاست!
همسر حاجی، دختر دایی اش می شود.بانوی بسیار محترمه و مثل خودحاجی مخ !!
می خندید و گفت : مهریه ایشان 14 تا سکه است هر 14 تا سکه را تحویلشان دادم و رسید گرفتم.آخه ایشان {همسر حاجی صادقی}ریاضی اش خیلی قویه ،گفتم نکنه سر ما رو هم دیگه دیگه ![]()
![]()
همسر حاجی، از اساتید گروه ریاضی است!!
این بشر آنقدر ساده زیست و مهربان است که همه عاشق اش هستند.
شاید شباهت های زیادی بهم داریم ، البته مطمئنم ،من، من هستم .
در زندگی ،خدا میدونه هیچ نداره .خانه ی پدرش زندگی می کنند.
حاجی سید است و میخواهی اشک حاجی را در بیاوری مثل من فقط کافیست بگوید : جان زهرا...دیگه همین کلمه کافیه .
علمش در زمینه ی کامپیوتر،خصوصاً سخت افزار و رباتیک یکتاست. از فقه و اصول دین هم که دیگه .... . اهل شعر است.زبان انگلیسی انگاری زبان پدری اش بوده ، که آنقدر زیبا و با مفهوم سخن می گوید.میگه فرانسوی را هم شروع کرده .
یک فوتبالی بازی میکنه که نگو و نپرس .
خیلی سوال از او می پرسم و خیلی واضح پاسخم را می دهد.
از داشتن چنین دوستی حق تعالی را شکر می کنم ![]()
پ.ن :خیلی از مردهای مسلمان محاسن مبارک را با تیغ و یا از ته می تراشند که مرتکب عمل حرام می شوند و خودشان هم غافل اند.حتی پروفسوری های مبارک !!
------