از نو دل من بهونه داره
چهلم ارباب هم تمام شد .
خیلی گران تمام شد این آب خواستن یک مشک از قبیله ی ما ،یک عمو گرفت
خدا داند که سال دیگه ما زنده باشیم و برای آقا سینه بزنیم و گریه کنیم .
از فردا پیراهن نوکری را با اشک چشم خواهم بوسید و کنار خواهم گذاشت و روز جدید خداجون را با پیراهن سفید آغاز می کنم.
پ.ن :آخرش کربلا ور می بینم !![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 21:7 توسط ا.پ
|
------