تبليغاتX

توکل بهترين تکيه گاه است @@@ حضرت علي عليه السلام @@@ حس چهل تیکه @@@ فرهنگ اقتصاد را هم حرکت می دهد @@@ ایرانی چو ایرانی ببیند خوش اش آید@@@ عیار@@@ ما که چیزی نگفتیم !@@@ از کجا باید شروع کرد @@@

وآسا

وآسا

یک کمی هم زندگی

سه ,چهار روز  به دی ماه باقی مانده .خدا رو شکر  که حداقل دو ,سه روز از اول محرم ,هستم.

اول این ماه حکایتی عجیب شده ,شب یلدا ,محرم  ,شب خداحافظی .

نگاه عزیز جون تازه گی ها  به ما همراه بغض شده .فداش بشم که هر چه داریم از برکت حضوراش است.

پیراهن مشکی را با وضو و نیت به تن کرده ام ,در حالی که صدای روضه ها ی محرم ,جانم را نوازش می دهد.

هر جا که باشم ,از خنده ی کسی ترسی ندارم که بفرماید:سیاه به تن کرده .

خداجون وعده ی تو حق است و نزدیک. طی این سفر ما را به حال خود وا مگذار که تویی مهربانم.

نور دیده گانی و قبله ی عاشقانی و حاصل زندگانی و پرچم تو جهانی و رئوف و مهربانی ای امیرم.

دلم پر کشیده باز . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 15:53  توسط امیر پارسا   | 

حاجی عباسی ,طلبه است و بزودی ارشد رو تمام  میکنه و آماده دکترا  میشه.

یک رفیق شفیق و یک پا مهندس کامپیوتر, تا حدی که سوالات سخت و  مشکلات دشوار کامپیوتر را به چشم بهم زدن پاسخ میده !

در کنار تحصیل در یکی از شرکتهای حرفه ایی کامپیوتر  مشغول به کار هست و این یعنی اینکه ما با این همه دب دبه و کب کبه ,هنوز به گرد پای خیلی ها نزدیک هم نیستیم!

جالب اینجاست که  ,همه بچه ها ,حتی مشتریان ,دوستان و آشنایان ,ایشون رو به اسم ,حاجی, می شناسند؛این یعنی اینکه حاجی شدن ,فقط پا گذاردن به کعبه نیست و مفهوم عمیقی دارد.

دقیقا هم سن وسال هستیم ,یعنی متولد سال هزار و سیصد و شصد وشش .وقتی نزد ایشون رفتم مشغول خواندن المکاسب اخلاق و اگه اشتباه نکنم صفحه ایی با عنوان :فی مسقطات خیار بود.

چنان حرفه ای کامپیوتر را میفهمد که ,حاظر هستی تا پاسی از شب درباره موضوعات مختلف کامپیوتر از جمله برنامه نویسی,نرم افزار ,سخت افزار و حتی IT   با ایشون هم کلام باشی.

تفلکی ,اگه استاد بشود ,از دست این قوم  چه شود !!

با ادب, دین دار و بخشنده و پر علم هست .از اون دسته از آدم هایی هست  که استثنایی هستند و لطف خداجون رو در امور خود حس کرده.خیلی هم خودی هست .

از بس بامزه با عیال محترمه شان ,پای همراه ,هم صحبت شده بود که از خنده همراه چند تا از دوستان ریسه می رفتیم .کلماتی که استفاده می کرد خیلی قشنگ ودلنشین بود.هر وقت می گفت : ((عزیزم,خانومم)) دیگه خنده ی ما به آسمان می رسید.

قراره به زودی شام خراب بشویم در منزلشان . آخه مهریه همسر محترمشان که همچون خودشان پر علم و ادب و بسیار مهربان هستند و سیده ؛14 سکه تمام بود که امروز چهار دهمین سکه هم از طرف حاجی خریداری شد که بدین مناسبت ما خراب می شویم در منزل حاجی,جای همه خالی .

 

خوش آن عمری که سر شد *هر دم , هر ثانیه با تو

ما خاک پاتیم ارباب           * یه نگاهی کن زیر  پاتو

منی که از کو چیکی, بوده ام سینه زن برا تو * کی میذاری تو دستم , آقا جون اون برگ براتو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 15:34  توسط امیر پارسا   | 

ساعت ۰۰:۳۴ دقیقه بامداد است. همین حالا از هیئت برگشتیم .

با خودم عهد کردم احساسم رو بعد از برگشتن به منزل توصیف کنم. اما به خدا نمی تونم.

خیلی خیلی  شلوغ بود.اصلا قیامت .چون آقا جواد مقدم لطف کردنند و ما رو به فیض رسوندن.

آنقدر دلم برای مادرم اینبار تنگ شد که گفتنی نیست.حالا که محرم و صفر نیستم امشب با نوکر مادرم برات یک دهه  گرفتم.

نفس اش گرم کربلایی  آقا جواد مقدم  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 0:42  توسط امیر پارسا   | 

قشنگ ترین کلمه ,برای یک مرد , کلمه ی آقا ,هست .

آقا ؛دنیایی از معنی با خودحمل می کند و لیاقت نصیب کردنش اوج معرفت ,در یک مرد است.

عجیب نیست که ,رئیس  و وزیر ,آقا باشند!اونهم با پرده های چند متری ,که هزینه اش از بین المال خرج می شود که انتصاب و انتخاب یا ورود آقا را جلوی درب ادارات دولتی,مدارس و دانشگاه یا جلسات تبریک بگویند یا پاچه خواری بفرمایند!

اونهم به بهانه خدمت به مردم ,که آقا ,قراره ,اندکی سخنرانی در فلان جلسه و سمی نهار بفرمایند!!

از بعضی چیز های مصنوعی که همه میدانند و با خنده از کنار اون رد می شوند و می گویند: اصلا به ما چه !!  حال مبارکمان بد میشه.

آخه آقا باید وقف و خاک پای مردم باشه  و نه خاکریز ی از مانع ها و فساد ها و بد اخلاقی ها برای مردم. 

پ.ن :آقا خودش خوب میدونه, که مست اون نگاشم ,کاشکی بیاد,روزی که من , راهی کربلاشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:39  توسط امیر پارسا   |