حاجی عباسی ,طلبه است و بزودی ارشد رو تمام میکنه و آماده دکترا میشه.
یک رفیق شفیق و یک پا مهندس کامپیوتر, تا حدی که سوالات سخت و مشکلات دشوار کامپیوتر را به چشم بهم زدن پاسخ میده !
در کنار تحصیل در یکی از شرکتهای حرفه ایی کامپیوتر مشغول به کار هست و این یعنی اینکه ما با این همه دب دبه و کب کبه ,هنوز به گرد پای خیلی ها نزدیک هم نیستیم!
جالب اینجاست که ,همه بچه ها ,حتی مشتریان ,دوستان و آشنایان ,ایشون رو به اسم ,حاجی, می شناسند؛این یعنی اینکه حاجی شدن ,فقط پا گذاردن به کعبه نیست و مفهوم عمیقی دارد. 
دقیقا هم سن وسال هستیم ,یعنی متولد سال هزار و سیصد و شصد وشش .وقتی نزد ایشون رفتم مشغول خواندن المکاسب اخلاق و اگه اشتباه نکنم صفحه ایی با عنوان :فی مسقطات خیار بود.
چنان حرفه ای کامپیوتر را میفهمد که
,حاظر هستی تا پاسی از شب درباره موضوعات مختلف کامپیوتر از جمله برنامه نویسی,نرم افزار ,سخت افزار و حتی IT با ایشون هم کلام باشی.
تفلکی ,اگه استاد بشود ,از دست این قوم چه شود !! 
با ادب, دین دار و بخشنده و پر علم هست .از اون دسته از آدم هایی هست که استثنایی هستند و لطف خداجون رو در امور خود حس کرده.خیلی هم خودی هست .
از بس بامزه با عیال محترمه شان ,پای همراه ,هم صحبت شده بود که از خنده همراه چند تا از دوستان ریسه می رفتیم .کلماتی که استفاده می کرد خیلی قشنگ ودلنشین بود.هر وقت می گفت : ((عزیزم,خانومم)) دیگه خنده ی ما به آسمان می رسید.
قراره به زودی شام خراب بشویم در منزلشان
. آخه مهریه همسر محترمشان که همچون خودشان پر علم و ادب و بسیار مهربان هستند و سیده ؛14 سکه تمام بود که امروز چهار دهمین سکه هم از طرف حاجی خریداری شد که بدین مناسبت ما خراب می شویم در منزل حاجی,جای همه خالی .
خوش آن عمری که سر شد *هر دم , هر ثانیه با تو
ما خاک پاتیم ارباب * یه نگاهی کن زیر پاتو
منی که از کو چیکی, بوده ام سینه زن برا تو * کی میذاری تو دستم , آقا جون اون برگ براتو